قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4507

تاريخ الفي ( فارسى )

رفته بود و خواهى نخواهى بيرون آوردند ؛ و برادرانش را كه شش نفر بودند گرفته با او به قلعهء قوص « 1 » فرستادند ، و سواى كچك از اولاد ملك ناصر كسى در مصر نماند . اين روز به مصريان به غايت صعب گذشت . [ 429 الف ] روز ديگر قوصون و ديگر امرا سوار شده به قلعه رفتند و اتفاق بر سلطنت كچك واقع شد . و ايام حكومت ملك منصور پنجاه و نه روز بود ، و با آنكه لشكر و سامان بسيار داشت و از بىعقلى و بىتدبيرى بىآنكه يك تير انداخته شود گرفتار شده سلطنت را از دست داد ؛ و دو ماه در بند بود . عبد المؤمن ، حاكم قوص به حكم قوصون او را پنهانى هلاك كرد و گفت كه به اجل طبيعى درگذشت . و بشنك نيز در بنديخانه به حكم قوصون درگذشت . [ ذكر حكومت كجك بن ملك ناصر كه به ملك اشرف ملقب بود ] به وقت آنكه امرا بر سلطنت او اتفاق كردند ، شش ساله بود . نيابت او بر قوصون قرار گرفت . قوصون امور سلطنت را از پيش خود گرفت و بر ملك به واسطهء خردسالى جز نامى نماند . كس به نايب حلب طاشتمر ساقى و نايب شام امير يلبغا صالحى و ديگر امراى سرحد فرستاد كه ايشان را بر اتفاق به سلطنت ملك سوگند دهند . و جشنى ساخته كچك را بر تخت نشانيد و امرا را حاضر كرده هزار و دويست كس را در آن روز خلعت فاخر داد . چون اين اخبار به ملك احمد ، ولد ملك ناصر كه در كرك مىبود رسيد ، در فكر خلاصى خود شده حاكم آنجا دو كلمه در اين باب به قوصون نوشت كه « حكومت كرك به ديگرى مفوض شود كه من از عهدهء اين امر بيرون نمىتوانم آمد . » قوصون سراسيمه شده امير طوغان را فرستاد كه احمد را به مصر آورد . و چون مردم قلعه با احمد متفق شده بودند در جواب گفت كه « من وقتى به مصر مىآيم كه امراى بزرگ به كرك آمده در حضور من سوگند ياد نمايند كه به من مضرتى نرسانند و برادرانم را از حبس بيرون آورند . » چون اين سخن به قوصون رسيد ، ناچار نوشت كه « خوب چنين خواهيم كرد . » و اراده داشت كه در اين باب فكرى بر اصل نمايد . اما مهلت نيافت . بعد از چند روز نايب قلعهء كرك چون دانست كه احمد در فكر قتل اوست و اختيار از دست رفته ، قلعه را به احمد گذاشته به مصر آمد . قوصون از اين معنى به غايت مضطرب شد و امير قطلوبغا « 2 » فخرى را نزد خود طلبيده سوگند داد كه با كچك و قوصون مخالفت نكند . و مبلغى كلى به وى انعام داد و او را با بيست و چهار كس از امرا به جانب قلعهء كرك به گرفتن احمد فرستاد .

--> ( 1 ) . م : فوص . قوص ، شهر و قلعه‌اى بزرگ در صعيد مصر در نزديكى فسطاط . ( 2 ) . متن : قتلونقا